تبليغاتX

 

نمايي از کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان مرکز خرامه

ماییم بچه های خور و مه


ماییم بچه های خور و مه

دست نوشته های بچه های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان خرامه

شیطان....
دیروز شیطان را دیدم . در حوالی میدان . بساطش را پهن کرده بود و فریب می فروخت . مردم دورش جمع شده بودند ، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند . توی بساطش همه چیز بود : غرور ، حرص ، دروغ ، خیانت ، جاه طلبی و.... هر کس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد . بعضی ها تکه ای از قلبشان می دادند بعضی پاره ای از روحشان را . بعضی ها ایمانشان را و بعضی ها آزادگیشان را . شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد . حالم را به هم می زد . دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم . انگار ذهنم را خواند . موذیانه خندید و کفت : من کاری با کسی ندارم ، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم . نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد . می بینی ! آدم ها خودشان دورم من جمع شده اند . جوابش را ندادم . آن وقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت : البته تو با این ها فرق می کنی . تو زیرکی و مومن .زیرکی و ایمان ، آدم را نجات می دهد . اینها ساده اند و گرسنه . به جای هر چیز فریب می خورند . از شیطان بدم امد . حرف هایش اما شیرین بود . گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت . ساعت ها کنار بساطش نشستم تا اینکه چشمم به جعبه ی عبادت افتاد که لابه لای چیز های دیگر بود . دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم . با خودم گفتم : بگذار یک بار هم که شده کسی ،  چیزی از شیطان بدزدد . بگذار بک بار هم او فریب بخورد . به خانه آمدم و در کوچک جعبه ی عبادت را باز کردم . توی آن اما جز ریا چیزی نبود . جعبه ی عبادت از دستم افتاد و ریاهای داخل آن توی اتاق ریخت . فریب خورده بودم ، فریب . دستم را روی قلبم گذاشتم ، نبود ! فهمیدم که آن را در کنار بساط شیطان جا گذاشته ام . تمام راه را دویدم . تمام راه لعنتش کردم . تمام راه خدا خدا کردم . می خواستم یقه نامردش را بگیرم . عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم . به میدان رسیدم ، شیطان اما نبود . آن وقت نشستم و های های گریه کردم . اشک هایم که تمام شد ، بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم ، صدای قلبم را . و همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم . به شکرانه قلبی که پیدا شده بود ...........!!!


نوشته شده توسط کانون خرامه در دوشنبه سوم بهمن 1390





لحظه ای با خدا....

خدایا تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم ،

تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم ،

تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم باز گشتم ،

تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم ،

تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی…؟؟


نوشته شده توسط کانون خرامه در دوشنبه سوم بهمن 1390





زندگی باید کرد.....
زندگی باید کرد !
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کمرنگ
زندگی باید کرد !
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد !
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد !
گاه با سایه ابری سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید روئید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظه هایت بی غم ............

روزگارت آرام ........



نوشته شده توسط کانون خرامه در جمعه شانزدهم دی 1390





آسمانش را...

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی‌برگی، روز و شب تنهاست،
با سکوت پاک غمناکش.

 

ساز او باران‌، سرودش باد
جامه‌اش شولای عریانی‌ست
ور جز اینش جامه‌ای باید،
بافته بس شعلة زر، تار پودش باد

 

گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی‌خواهد،
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان،
چشم در راه بهاری نیست

 

گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمی‌تابد،
ور به رویش برگِ لبخندی نمی‌روید؛
باغ بی‌برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه‌های سر به گردون‌سایِ اینک خفته در تابوت پست خاک می‌گوید

 

باغ بی‌برگی
خنده‌‌اش خونی است اشک‌آمیز
جاودان بر اسبِ یال‌‌افشانِ زردش می‌چمد در آن
پادشاه فصل‌ها، پاییز.


نوشته شده توسط کانون خرامه در سه شنبه ششم دی 1390





سلامت را نمیخواهند...
زمستان


سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است


نوشته شده توسط کانون خرامه در جمعه دوم دی 1390





دل نوشته .....
دست نوشته.....


تقصیر کسی نیست که کم می آیی

غمگین فراغ و مبتلا می آیی

گاه با خبری پر از مصیبت گاهی

با واژه ی بی قرار ما می ایی

دل خسته ز رنج انتظاری بی شک

گاهی به سحر گهی صبا می آیی

منظور من از جمعه فقط دیدن توست

هر چند تو هر سه شنبه هم می آیی

در مکتب تو فراغ دردی کم نیست

همراه منی و بی صدا می آیی

در کلبه اگر تهی شده نان شبم

در غربت دست بی نوا می آیی

بر خوان من فقر گر پا ننهی

بی شک به حریم کبریا می آیی

با واژه ی تسلیم شبی با من باش

من معتقدم تو بی ریا می آیی

آموخت دلم به بی کسی شک نکند

ای حاصل واژه ها کجا می آیی

بر اختر شب اگر شبی پا ننهی

در قالب ماه کربلا می آیی

هر چند ظهور نشانه ی تنهاییست

ای ماه منّورم چرا می آیی

دلخسته شدم ز بس شمردم ایام

این بار بگو دوشنبه ها می آیی ؟

تو دلخوشیت جمعه اگر نیست بگو

در هیبت پیر نینوا می آیی

دل خسته شدم ز بس صدایت کردم

کی حاکم خوب لحظه ها می آیی

این بار اگر جمعه نیایی آقا

گو بر سر تربتم کجا می آیی


نوشته شده توسط کانون خرامه در پنجشنبه دهم آذر 1390





باز باران....
باز باران
با ترانه
می خورد بر بام خانه
یادم آمد کربلا را
دشت پر شور و بلا را
گردش یک ظهر غمگین
گرم و خونین
لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه ها را
باز باران
با صدای گریه های کودکانه
از فراز گونه های زرد و عطشان
با گهر های فراوان
می چکد از چشم طفلان پریشان
پشت نخلستان نشسته
رود پر پیچ و خمی در حسرت لب های ساقی
چشم در چشمان هم آرام و سنگین
می چکد آهسته از چشمان سقا
بر لب این رود پیچان
واندر این صحرای سوزان
می دود طفلی سه ساله
پر ز ناله
دل شکسته
پای خسته
باز باران
باز هم اینجا عطش
آتش ، شراره
جسمها افتاده بی سر ، پاره پاره
می چکد از گوشها باران خون و کودکان بی گوشواره
شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان
وندرین تخدیده دشت و سینه ها بر پاست طوفان
دستها آماده شلاق و سیلی
چهره ها از بارش شلاق ها گردیده نیلی
باز باران ، قطره قطره
می چکد از چوب محمل...
خاک های چادر زینب به آرامی ، شود گِل
می رود این کاروان منزل به منزل
می شود از هر طرف این کاروان هم سنگ باران
آری آری
باز سنگ و باز باران
آری آری
تا نگیرد شعله ها در دل زبانه
تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبیند کودکی لب تشنه اینجا اشک ساقی
مشک ساقی
کاش می بارید باران
آه باران !
کی بباری بر تن عطشان یاران ؟
تر کنند از آن گلو را

آه باران ، آه باران



نوشته شده توسط کانون خرامه در دوشنبه هفتم آذر 1390





عید سعید قربان....
عید قربان ، پر شکوهترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک



نوشته شده توسط کانون خرامه در دوشنبه شانزدهم آبان 1390





امام زمان...


تقصیر من است اینکه، کم می آیی

هر گاه شدم اسیر غم می آیی

این جمعه و جمعه های دیگر حرف است

آدم بشوم ، سه شنبه هم می آیی . . .

اللهم عجل لولیک الفرج


نوشته شده توسط کانون خرامه در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390





اول از همه برایت...


اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی


و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد

و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد

و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد

بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.


برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی

از جمله دوستان بد و ناپایدار

برخی نادوست، و برخی دوستدار

که دست کم یکی در میانشان

بی تردید مورد اعتمادت باشد.


و چون زندگی بدین گونه است

برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی

نه کم و نه زیاد، درست به اندازه

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد

که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد

تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.


و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی

نه خیلی غیرضروری

تا در لحظات سخت

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است

همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.


همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند

چون این کارِ ساده ای است

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند

و با کاربرد درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.


و امیدوام اگر جوان كه هستی

خیلی به تعجیل، رسیده نشوی

و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی

و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی

چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد

و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.


امیدوارم سگي را نوازش کنی

به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی

وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد

چرا که به این طریق

احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.


امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی

هرچند خُرد بوده باشد

و با روئیدنش همراه شوی

تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.


بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی

زیرا در عمل به آن نیازمندی

و برای اینکه سالی یک بار

پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.

فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است!


و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی

و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی

که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ي اينها که گفتم فراهم شد
ديگر چيزي ندارم برايت آرزو کنم!

            ویکتورهوگو


نوشته شده توسط کانون خرامه در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390





مطالب پيشين

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by khoro-mah
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ي نخست
پست الکترونيک

آرشيو مطالب
عناوين مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

.:: About ::.

دست نوشته های بچه های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مرکز خرامه

.:: Links ::.

حرفه اي ترين قالب هاي وبلاگ
آوا
برف
الی
الی
گلی
غزل
نفس
ايدا
بهار
بهار
شیما
شیما
سارا
اسلم
الهه
گندم
شبنم
شادی
فروغ
کسری
پاییز
فهیمه
فاطمه
سپیده
فائزه
فرناز
فاطمه
سامره
فرشته
عاطفه
ناهید
نیلوفر
مرجان
نیلوفر
هنگامه
رخشانه
دردانه
فاطیما
نیلوفر
نازنین
نسیم ...
نستر جهان
نسیم خرامه
خانوم معلم
شمیم عزیزی
الی عروسکی
خانوم نویسنده

.:: Authors ::.

کانون خرامه
ماییم بچه های خور ومه

.:: Others ::.





Powered by WebGozar



.:: Archive ::.

90/11/01 - 90/11/30
90/10/01 - 90/10/30
90/09/01 - 90/09/30
90/08/01 - 90/08/30
90/07/01 - 90/07/30
90/06/01 - 90/06/31
90/04/01 - 90/04/31
90/02/01 - 90/02/31
90/01/01 - 90/01/31
89/12/01 - 89/12/29
89/11/01 - 89/11/30
89/10/01 - 89/10/30
ادامه ي آرشيو ماهانه